گزارش تور تفریحی آموزشی فن بیان و سخنرانی

در مسیر کار و تلاش و کوشش و در این وحله از زمان که همه بدنبال کسب معاش خود هستند نیاز به تفریح لازمه ی اسایش و آرامش بشر است حتی می توان آموزش ها را نیز از این طریق پیگیری کرد حتی می توان فنون زندگی را هم آموخت .یکی از این مهارت ها مهارت فن بیان و سخنرانی است .

ماهم فرصت را مغتنم شمرده یک تور سه روزه ترتیب داده تا دوستانی که علاقه مند به تفریح و آموزش هستند را به فیض اکمل برسانیم از این رو با همکاری دوست عزیزم و استاد ارجمند جناب آقای روح الله آقالر عزیز برگزار نمودیم.ما این تور را از شهرستان سمیرم از توابع استان اصفهان ترتیب دادیم .

این تور در استان چهارمحال و بختیاری شهرستان سامان در حاشیه ی رودخانه ی زاینده رود برگزار گردید . ابتدا ما این دوستان را به پل زمانخان بردیم که از هیبت این رودخانه و پل تاریخی به وجد آمده بودند.این پل تاریخی در حدود فاصله ی سی کیلومتری از مرکز استان قرار دارد.پلی زیبا که توسط ترکان قشقایی بر روی رودخانه ساخته شده است .

این پل توسط زمانخان ریس قوم قشقایی ایل بیگی در زمان صفویه ساخته شد، شاهکاری بینظیر که بعد از گذشت قرن ها هنوز پابرجا بوده و هرساله هزارن نفر از سراسر ایران و کشورهای دیگر به دیدن این منطقه ی بسیار زیبا می آیند . این منطقه دارای آب و هوای بسیار عالی بوده و پر از جنگل های میوه و چنار است که منظریه زیبای این منطقه را بسیار زیبا تر می کنند.

بعد از بازدید شرکت کنندگان این تور از این پل تاریخی و زیبا و لذت بردن از آن و گرفتن عکس های یادگاری مسیر خود را به سوی بالا دست رودخانه ادامه دادیم و بعد از گذر از روستای بسیار زیبای چم خلیفه و امام زاده بابا پیر احمد و مسیر جنگلی بسیار زیبا که کم از جاده های شمال ندارد به روستای زیبای دشتی رسیدیم و راه خود را ادامه داده به روستای هوره قطب صادرات بادام مامایی رسیدیم .

از پلی که روی رودخانه بود عبور کرده به وجد آمدن شرکت کنندگان در تور آموزشی فن بیان و سخنرانی را می توانستیم از چشمشمانشان خواند و شادی وصف ناپذیری که آن لحظه داشتند قابل ستایش بود.در جاده یپر پیچ و خم حاشیه ی زاینده رود راه خود را به سمت روستای تاریخی یاسه چه ادامه دادیم که بعد از بیست دقیقه بعد از پل به آنجا رسیدیم.

ما در روستای یاسه چاه به کمپ گردشگری دهکده ی قشقایی رفته رستوران سنتی و بسیار زیبا و محیطی امن و آرام و بسیار زیبا که حقیقتا چشم هر بیننده ای را به خود خیره می کند دوستان شرکت کننده در این  تور آموزشی (فن بیان و سخنرانی) استراحت کرده ناهار خود را خوردند.از آنجا به خانه ی بسیار قدیمی و بسیار سنتی آقا گلی پیاده حرکت کرده بعد از گذر از دالان های تو در تو و زیبا به خانه ی مورد نظر رسیدیم .

این خانه ی بسیار قدیمی دارای دوطبقه و در پایین دارای چندین حجره محصور شده با کاهگل که بوی قدیمی بودن را می داد و در گوشه یسمت راست آن یک دالان بسیار خنک تو در توی دیگر وجود داشت که می توانستیم از گرما به آنجا پناه ببریم.استراحتی یک ساعته انجام دادیم .

بعد از یک ساعت شرکت کنندگان در تور آموزشی فن بیان و سخنرانی سر کلاس رضایت از زندگی که توسط بنده اجرا گردید همراه باشادی و نشاط و محیطی صمیمی برگزار گردید بعد از حدود یک ساعت کلاس بنده به اتمام رسید و نوبت قایق سواری بر روی رودخانه رسید.

همه با شور هیجان آماده قایق سواری و رفتینگ گردیدن. لیدر رفتینگ توضیحات لازم را به بچه ها داده و آماده یقایق سواری و شنا در رودخانه شدیم همه سوار شده و من و آقای پیر علی مسئول کمپ در جلوی قایق نشسته شروع به حرکت کردیم.کمی جلوتر من و تعدادی از بچه ها از قایق پیاده شده شروع به شنا در رودخانه ای زیبا با تلولو قطره های آب و شفافیت وصف ناپذیر شروع به شنا کردیم وزاینده رود از کوهرنگ سرچشمه گرفته وآب کوهرنگ و از آب شدن برف به وجود آمده است و شنا در اب بسیار سرد این رودخانه جانی دباره به انسان می دهد.

بعد ازشنا باز سوار قایق شده از قسمت های خروشان و هیجان انگیز رودخانه عبور کرده به پایان مسیر رفتینگ رسیدیم و یک چای داغ بعد از شنا بسیار چسبید کمی استراحت در انتهای مسیر رفتینگ در باغ گردشگری تاراز بسیار جالب به نظر می رسید.

بعد از رفتینگ هیجان انگیز سوار وانت هایی شده به سمت روستای یاسه چاه  و به سمت اقامتگاه به حرکت درآمدیم. و بعد از تفریح بسیار عالی عده ای از بچه ها به حمام رفته و استراحتکی کردند بعد از تفریح به سراغ کلاس فن بیان رفته و شروع به آموزش دوستان نمودیم . تمرین هایی را برای افزایش قدرت کلام و رسایی صدا به آنها دادیم.

حدود ساعت ده شب بود که به سراغ شام رفته و در کمپ دهکده ی قشقایی مستقر شدیم که شام به همراه موسقی زنده حال و هوایی دیگر داشت و آهنگ زیبای آن در فضا طنین انداز شده و همگان را بوجد آورده بود آهنگ هیی محلی از جنس ایل قشقایی و ایل بختیاری که حقیقتا دلنواز بود و تجربه ی جالبی ار به وجود اورده بود.

بعد از شام با بچه های شرکت کننده در تور آموزشی (فن بیان و سخنرانی ) شروع به بازی اسم فامیل کرده و برای طنز از اسامی بسیار خنده دار استفاده کردیم و بیشتر با بچه ها الفت گرفتیم. شبی بیاد ماندنی به پایان رسید و صبح روز بعد ساعت 6 صبح بعد از نماز با آقای آقالر در هوای گرگ و میش به سمت رودخانه روانه شده در خنکای بی بدیل زاینده رود غرق شده بودیم .هوایی بسیار عالی طراوتی غیر قابل وصف جان گرفتن طبیعت و صدای گنجشک ها که نمی توان حس و حال بسیار عالی آن را به قلم آورد .

بچه ها را بیدار کرده و به صرف صبحانه روانه شدیم صبحانه ای با تخم مرغ محلی پنیر محلی و نان تازه پخت خانگی همه و همه انسان را به ایام قدیم و روستایی می برد به شما توصیه می کنم اگر به استان ما سفر کردید حتما از این کمپ دیدن کرده شبی را در اینجا سپری کنید.

بعد از صبحانه بچه ها جمع شده ادامه ی آموزش های فن بیان به آنها داده شد و همه با جان و دل گوش فرا داده و بعد از دوساعت آموزش همگی سوار اتوبوس گشته به سمت روستای بابا حیدر از توابع شهرستان فارسان و بختیاری نشین روانه شدیم. تا روزی عالی دیگری را رقم بزنیم.

بعد از یک ساعت حرکت در جاده به فارسان رسیده و به تفرجگاه پیر غار رسیدیم جایی بسیار زیبا در دل کوه های زاگرس که چشمه های بسیار پر اب از زیر تخته سنگ ها جاری می شود که در این قسمت کتیبه هایی از زمان مشروطه بر دل کوه منقوش گردیده و غاری کنار آن قرار دارد که تا بالای کوه می رود و راه دارد.

بعد از دوساعت به روستای بابا حیدر در مسیر شهر کوهرنگ شهر برف و یخ و آبشار روانه گشتیم. بعد از پانزده دقیقه به آنجا رسیدیم .جایی با لباس های فاخر بختیاری جایی در دل زاگرس و چشم اندازی زیبا پر از درختان سرو و چنار و درختان میوه و محیطی آرام و بسیار بزرگ.

بعد از ناهار به شرکت کنندگان تور آموزشی(فن بیان و سخنرانی) اعتمادبنفس خلاق را آموزش دادیم . زیرا یکی از لازمه های سخنرانی و فن بیان اعتماد بنفس هم هست .کلاس را به پایان رسانده دوستان مشغول استراحت شده و عده ای هم مثل بنده شروع به عکس گرفتن با لباس های محلی نمودیم.

بعد از استراحت و صرف شام آموزش های فن بیان و سخنرانی را ادامه دادیم و در حین آموزش بچه ها نیز تمرین می کردند.بعد از پایان آموزش ها در روز دوم صبح روز سوم بعد از صرف صبحانه  به ادامه ی آموزش ها پرداختیم .و بعد زا اتمام آموزشها به سمت شهرکرد حرکت کرده ناهار را در شهرکرد خورده و به پارک ملت رفتیم پارکی بسیار زیبا در شمال شهر و شرکت کنندگان شروع به تمرین سه دقیقه ای سخنرانی کردند.

پیشرفت ها قابل توجه بود و نتیجه ی حاصله و رضایت شرکت کنندگان در این تور بسیار بالا بود و توری خاطره انگیز که در یادها خواهد ماند و تجربه ای جالب برای همه ی ما بوجود آمد . شما هم می توانید برای شرکت در این نوع تورها با ما تماس گرفته و از تجربه ی آموزش و تفریح لذت برده و شادی و نشاط  را به زندگی خود جاری سازید.

شرایط سخت

با سلام من مجتبی مرادی هستم امیدوارم حال دلتون عالی باش . در این مقاله قصد دارم در مورد اینکه وقتی در شرایط سختی قرار می گیریم چه کاری باید انجام بدیم و چه راهکاری به ذهنمون می رسه.چطور می تونیم خودمون را از اون وضعیت خلاص کنیم. من توی این مقاله قصد دارم تجربه ای که داشتم را با شما عزیزان به اشتراک بزارم .

مشکلات

توی این یک ماه اخیر من دچار مشکلات مالی شدم و بخاطر ضمانت تمام حساب هام مسدود شد و چک هایی را که باید پاس میکردم برگشت خورد .احضاریه از دادگاه اومد که باید بیای و جوابگو باشی.اولش حس واقعا بدی داشتم چرا ؟چون منکه بدهکار نبودم چرا حساب های من باید بسته بشه ؟چرا باید من برم دادگاه و این جور سوالا که ذهنمو مشغول کرده بود.

شکرگزاری

یک روز به همین منوال گذشت .من برای خودم یک روتین صبحگاهی ساختم که وقتی از خواب بیدار میشم اول ی دوش می گیرم بعد نمار می خونم بعد ورزش صبحگاهی رو انجام میدم و بعد از اون شکرگزاری را انجام میدم و 4300 نعمت را نوشتم که هرروز به این لیست من ده نعمت جدید اضافه میشه.

توکل

من یک دفتر برای شکر گزاری و یک دفتر برای عبارت تاکیدی و یک جدول بسیار مهم بنام جدول توکل برای خودم ساختم که هرموقع کم میارم و یک اتفاقی که از عهده ی من خارجه و یک کار سختی که خودم نمی تونم انجامش بدم را می سپارم به خدا .

اما چطور می تونیم ایمان و توکل داشته باشیم و نگرانی را کلا بزاریم کنار؟چطور می تونیم بار سنگینی که گاهی گریبانمون را میگیره خودمون به تنهایی حملش نکنیم؟چطور می تونیم از شرایطی که گاهی گریبانمون را می گیره نجات پیدا کنیم؟چطور می تونیم شرایط را تغییر بدیم که سنگینیش کمرمون را خم نکنه و یا نکنه؟

گاهی ما آدما نیازه کارا را بسپاریم دست یه بزرگتر یه نفری که ما را دوست داشته باش ما را حتی بیشتر ازخودمون دوست داشته باشه انقدر بزرگ باش که مشکلات ما براش مثل یه ارزن و یا اندازه اتم باش و حتی شاید خنده دار!

چالش

همیشه ادما دچار چالشن و گاهی این چالشا ممکنه اونها رو خسته کنه ، نگران کنه ، شاکی کنه و یا حتی از مسیری که می رن متوقف کنه ،چرا؟ چون ناامیدی جای امید و تلاش و اقدام را می گیره دلسردی جای اشتیاق را می گیره !

خوب شاید بگید من چیکار می تونم بکنم؟ چه راه حلی وجود داره ؟اصلا امید چیه ؟ خدا مارو فراموش کرده ؟ ماکه پارتی نداریم مشکلمون را حل کنه آشنایی نداریم ؟تکلیفمون چیه آخه تو این وضعیت؟ و سوالای زیادی که ممکنه ذهن ما رو درگیر کنه.

چند وقت پیش بعد از کلی چالش که داشتم رفتم خاستگاری دختری که دوست داشتم که خوب خداروشکر جواب مثبت گرفتم .چون توی عید بود و همه درگیر دید و بازدید و مسافرت هستند بعد از تعطیلات بریم برای نامزدی و آزامایش و خریدایی که باید داشته باشیم.قبل از اون نگران این بودم که نکنه قبول نکنن نکنه جواببشون منفی باش و کلی فکار مختلف.

روز خاستگاری احساس عجبی از ترس و هیجان و نگرانی را تجربه کردم که نکنه نتونم از پس زندگی برمیام؟ نکنه نتونم پول عروسی را جور کنم و کلی نگرانی جور واجوری که ذهنمو مشغول کرده بود .احساس عجیبی داشتم که نمی دونستم باید چطوری از پسش بربیام.

همیشه اینا از بزرگترا شنیده بودم که خرج مدرسه و عروس و کفن و دفن همیشه جور میشه و ی جورایی میشه گفت برام باور شدن.اما بزرگترا قدیمیا می خواستن چیا به ما نشون بدن ؟چیا قرار بود یاد ما بدن ؟

خلاصه توکل کردم و رفتم جلو .بعد از اینکه جواب بله را گرفتم یه اتفاقایی افتاد که به ظاهر خیلی می تونست در این زمینه باعث بشه اوضاع خراب بشه مثلا حساب های بانکی من به دلیل ضمانت بسته شدن .از اداراتی و افرادی که پول طلبکار بودم هیچکدوم بدهی خود را پرداخت نکردن و حتی سر ناسازگاری پیش گرفتن!

من تحت فشار زیادی قرار گرفته بودم از یک طرف حسابام مسدود شده بودند و از طرف دیگه قرار بود که جشن نامزدی بگیرم .البته راه های بود که مشکل را حل کنم مثل قرض گرفتن پول اما  خوب دلم راضی به این کار نبود. دو سه روزی بود که فکرم مشغول این ماجرا بود .اما دلم می گفت مگه کارارو نسپردی دست خدا؟می گفتم خوب چرا .

قلبم میگفت پس نگران چی هستی ؟ میگفتم خوب با این وضعیت باید نگران باشم دیگه؟گفت مگه خدا نگفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را گفتم خوب چرا گفته ؟گفت پس آروم باش و وقتی کارا رو سپردی دست خدا آروم بشین و تماشا کن ببین چه کاری برات انجام میده .

نشونه

با برادرم و یکی از دوستانم رفتیم توی یک فروشگاه که اون ها اونجا کار داشتن .وقتی از فروشگاه خارج شدیم و چون ذهنم درگیر همین موضوعات بود با ی تابلو روبرو شدم که روش نوشته شده بود وقتی توکل مردی دیگه نگران نباش و محکم باش که خدا توکل کنندگان را دوست داره!!

انگار خدا با من صحبت می کرد و می کفت نگران نباش اگه کاری که به من سپردی و ایمان داشته باشی جوری واست کارا رو درست  می کنم که خودت متعجب بشی! آرامش وجودم رو گرفت ویاد این آیه از قرآن افتادم که میگه تنها با یاد خدا دلها آرام می شود .

هراز چندگاهی افکار منفی میومدن سراغم اما اون آیه را بیاد خودم می اوردم و هر بار توی تصویر سازی های ذهنیم میدیدم که همه چیز به بهترین نحو ممکن درست شده و من جشن نامزدیم را برپا کردم . اما شرایط اونجوری نبود که می خواستم و نشونه ای هم از اینکه کارا حل میشه وجود نداشت تازه اوضاع بدتر هم شد!

شاید بپرسید چرا ؟علاوه بر مسئله های قبلی که داشتم چون یک شرکت بازرگانی تازه تاسیس هم دارم قرار بود یک معامله ی بسیار پر سود داشته باشم و همه ی قرار ها گذاشته شده بود تا بتونیم با شرکت هندی و چند شرکت ایرانی قرار داد ببندیم .

پیش خودم فکر می کردم خدایاشکر لااقل میشه روی این دادوستد برنامه ریزی کرد و کل مشکلات حل میشه تا اینکه روز قرار داد کسی که تاجر هندی را معرفی کرده بود نظر تاجر هندی را عوض کرد و مانع از انعقاد قرار دادشد و خودش قرارداد را بست .

کمی ناراحت شدم بابت این موضوع اما سریع بخودم اومد و گفتم حتما حکمتی توش وجود داره دیگه نگران نبودم و یاد این مثل ایرانی افتادم که می گفت خداوند زحکمت ببند دری زرحمت گشاید در دیگری .شرایط دقیقا بر ضد من بود .

علاوه بر این مشکلات خانواده هم وارد گود شدن و همگی غر می زدن که چرا انقدر بی خیالی ، اینطوری می خوای دختر مردما خوشبخت کنی؟ چرا قدر خودتا نمی دونی ؟چرا دست از این کارات بر نمی داری ؟آدم انقدر بیخیال ؟

میشه گفت دیگه فشارها از هر طرف زیادتر شده بودن و چون من توکل کرده بودم و می دونستم خدا از جایی که نمی دونم راهم را باز می کنه و نمیزاره آبروی من بره و همه ی کارها رو به بهترین نحو انجام میده و این اتفاق افتاد از جایی که نمی دونستم و یا فکرش رو نمی کردم پول رسید و من تونستم خرید های جشن نامزدی را انجام بدم.

اما من می تونستم که انتخاب کنم حالم خراب باش حس خوبی نداشته باشم از زمین و زمان شاکی باشم که چرا این اتفاق برای من باید بیوفته ؟ وکلی حرفا و فکرایی که می تونستن توکلی که کردم را نابود کنن! اما انتخاب کردم که آروم باشم .

ماها یادگرفتیم بار سختیامون را خودمون به دوش بکشیم و گاهی میبینیم که خیلی از کارا از دست ما خارجه و برامون توانی نمونده و حتی به خیلی از کارمون نمی رسیم اما می خوام یک راه حل ساده و بسیار کاربدی که خودم خیلی ازش کمک گرفتم صحبت کنم .

من در کتاب خودم که اسمش صندوقچه ای از طلاست مفصلا پرداختم که می تونید با خریداری اون راه های رسیدن به آرامش و شادی را یاد بگیرید که البته ارسالش هم رایگانه.

صندوقچه ای از طلا

توی این کتاب درمورد جدولی  صحبت کردم که می تونه واقعا به شما کمک کنه که اولا ایماتون قوی بشه و دوما کارها و سختیها و مشکلاتی که دارین سریعتر حل بشن. همین الان یک برگه بردارید و با یک خط به دوقسمت تقسیمش کنید و بالای صفحه یک طرف بنویسید کارهایی که من باید انجام دهم و طرف دیگه بنویسید کارهایی که خدا باید انجام دهد .

اما یک نکته وجود داره سعی کنید از کارهای کوچیک شروع کنید،چرا؟ چون باور پذیریون یواش یواش شکل می گیره و ذهنتون قبول می کنه که این اتفاق خواهد افتاد پس این کار را انجام بدید و نتیجه اش را با ما در میون بزارید تا دیگر خوانندگان عزیز و ما از اون اذت برده تو زندگیمون ازش بیشتر استفاده کنیم.

چگونه استرس را کنترل کنیم؟

با سلام امیدوارم حال دلتون عالی باش در این مقاله قصد دارم درمورد یک تحقیق بسیار جالب در مورد استرس بپردازم و نتیجه ای که از این تحقیق بدست اومده نشون میده که استرس اونقدر ها که فکر می کنیم برای ما مضر نیست که البته بسیار مفید هست.اما شاید بپرسید چطوری؟ مگه میشه؟ در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت و همچنین در آخر این مقاله هدیه ای ارزشمند برای شما تدارک دیده ام .

ابتدا ببینیم استرس و یا احساسات مختلف چطوری و به شکلی به وجود میان؟انسان از طریق حواس مختلف دنیای بیرونش را درک می کنه مثلا از طریق حس بویایی،شوایی،چشایی،شنوایی و لامسه که اینها از بعد فیزکی و مادی قضیه هستند اما بعد غیر فیزکی هم نقش بسازیی در درک محیط نقش دارند مثل احساس شادی،غم ،غصه، استرس،ترس،شجاعت،هیجان و…
احساسات ما با افکار ما بوجود می آیند یعنی وقتی ما به یک موضوع توجه می کنیم وبه روی آن تمرکز می کنیم و مجبور می شویم به آن فکر کنیم چه مثبت چه منفی و حتی اتفاقاتی که دور و اطراف ما می افتد هم همینطور است .
انسان برای بقا نیاز به این احساسات و عواطف دارد که بزرگترین و عالیترین احساسات عشق است که همه چیز را گرد هم آورده است باعث تولد شما شده است قدرتی عظیم که اگر به معنای واقعی از آن استفاده کنید مطمئنا نتایج حیرت آوری خواهید دید.
اما تحقیقی که در دانشگاه آکسفورد بر روی 3500 نفر طی پنج سال صورت گرفت . در این تحقیقات بسیاری از این افراد که مورد تحقیق قرار گرفتند بر این باور بودند که استرس برای بدن بسیار مضر است و تعدادی از آنها هم بر این باور بودند که استرس هیچ تاثیری بر بدن و زندگی ندارد.
خوب طرز کار استرس چگونه است؟ وقتی برای انسان اتفاقی می افتد که باعث استرس می شود غدد هیپوفیز استیل کولین را ترشح کرده که خود استرس زا هستند و یک مکانیزم دفاعی برای بدن است مانند ترس که انسان را از خطرات دور می کند.
وقتی هرمون ترشح شد قلب بیشتر و سریعتر کار می کند و رگ ها گشادتر می شوند که امکان سکته را بالا می برند  که این امر بسیار شایع است که شاید شنیده باشید خیلی از افراد بخاطر استرس شدید جان خود را از دست داده اند.
اما تحقیقات چه می گوید؟ تحقیقات که روی این افراد صورت گرفت به این امر اشاره می کند که افرادی که بر این باور بودند که استرس برای آنها مضر است تا 40 درصد خطر مرگ در آنها افزایش یافت .پس عامل اصلی چه بود؟
بله باور ، باور به اینکه استرس مضر است یا مفید تاثیر بسزایی در این امر دارد بصورتی که وقتی افراد بر این باور رسیدند که استرس یک امر مثبت است و نمی تواند آسیبی برساند در این صورت است که بجای سکته و ترس باعث شجاعت می شود.
اما چطور این امر ممکن است؟وقتی شما استرس را مضر ندانید و برعکس مفید بدانید اتفاقی که می افتد به این گونه است که قلب بیشتر و تندتر کار می کند اما رگ ها انقباظ و انبساطی نداشته و همین امر باعث ایجاد شجاعت در فرد می شود که این امر بسیار حیرت انگیز است.

چرا باورها این گونه عمل می کنند؟

باورها نیز از فکر نشات می گیرند.باورها از تکرار  زیاد یک فکر شکل می گیرند و یا یک اتفاق .جالب اینجاست اکثر احساسات ما از افکار ما نشات می گیرند و افکار ما از توجه به یک موضوع .باورها ذهن را برنامه ریزی می کنند و وقتی این اتفاق افتاد ما باتوجه به همین برنامه ریزی ها تصمیم می گیریم ، انتخاب می کنیم و در نتیجه رفتار می کنیم.

چگونه استرس خود را مدیریت کنیم؟

راه های زیادی برای کنترل استرس وجود دارد که در بالا به مهمترین روش که باور به مفید بودن استرس بود اشاره کردیم  اما قبول دارم که یک شبه نمی توان باور خود را تغییر داد پس چه راهکارهای دم دستی وجود دارد که بتوان کمی استرس را کنترل کرد؟
اول اینکه این را باید بدانید نباید احساسات خود را سرکوب کرد و باید پذیرفت که این احساسات قرار است به ما کمک کنند ووقتی یک احساس شکل می گیرد نشان دهنده ی کمبود و یا وجود یک موضوع است که با افکار ماسازگار است و یا نیست و کمک می کند تا ما درک درستی از موقعیت و اطراف خود داشته باشیم.
یکی از راه های کنترل استرس این است که تنفس های عمیق داشته باشیم و به طور منظم مثلا پنج دقیقه تنفس عمیق داشته و به اصطلاح ریلکسیشن انجام دهیم اما قبل از آن باید درک درستی از موضوع اتفاق افتاده داشته باشیم و روی کاغذ می نویسیم که چه چیزی باعث این اتفاق شده است که این امر باعث یک خودآگاهی می شود.
دویدن و یا پیاده روی راه حل دیگری است که من پیشنهاد می کنم زیرا بسیار کمک خواهد کرد شما حواستان را از روی نا خواسته ها بر روی نکات دیگری در زندگی خود قرار دهید که می تواند بسیار به شما کمک کند.

ریشه ی استرس

همان طور که گفتیم ریشه ی تمام احساسات فکر است و فکر ناشی از توجه است .کار مغز انسان محافظت از اوست. مغز انسان در مواجهه با اتفاقات دو کار انجام می دهد یا به آن حمله می کند و یا فرار می کند .که استرس همان قسمت فرار کردن ماجراست.
اجداد غار نشین ما وقتی به یک چیز نا شناخته بر خورد می کردند اگر زورشان به آن می رسید و می توانستن از پسش بر بیایند به آن حمله می کردند و اگر از پسش بر نمی آمدند از آن فرار می کردند و دقیقا این کار  را ما هم انجام می دهیم.
ولی اگر ما این احساسات را با توجه به این تحقیقات مفید بدانیم و از آن به نفع خود استفاده کمیم قطعا زندگی ما دچار تحولات عظیمی خواهد شد که با توجه به این تحقیقات احساسات مانند قطب نما عمل می کنند و راه را به ما نشان می دهند.
دوستان عزیز یکی از راه های کاهش استرس می تواند هدف گذاری و برنامه ریزی در کارها باشد که خیالمان را از آینده راحت می کند و اقداماتی که انجام می دهیم بسیار زیاد از استرس ما کم خواهد کرد و ایجاد استرس دوباره مارا به اقدام وا می دارد و استرس را کاهش می دهد.
من برای اینکه بتوانم کمکی در این راستا به شما دوست عزیز که تا اینجا این مقاله را مطالعه کردید فایل صوتی کارگاه فوق حرفه ای هدف گذاری رایگان در اختیار شما قرار می دهم تا شما دوست عزیز بتوانید راحت تر برنامه ریزی و هدف گذاری نمایید.
شما از اینجا می توانید این فایل ارزشمند را دانلود نمایید.

شربت حل مشکلات -قسمت سوم

شربت حل مشکلات 3

با سلام به قسمت سوم از سری مقالات شربت حل مشکلات خوش اومدین از شما سپاسگزارم و همچنین به شما تبریک می گم که این مقاله را دونبال می کنید.
خوب من قصد دارم توی این قسمت در مورد راه حلهایی که منجر به خود شناسی می شن بپردازم که یک
جدول برای شروع کار نیاز داریم که رسم کنیم مثل جدول پایین:
من در مقاله ی قبل توضیح دادم که باید افراد نقاط مثبت و منفی خودشون را بنویسن و همچنین از خانواده
و دوستان هم این موضوع را بپرسن.برای من این که از خانواه ام بپرسم بسیار سخت بود و حل این مشکل
برای من  سخت بوداما این کار را کردم وبازخورد های جالبی گرفتم مثلا متوجه شدم کمی غرور دارم در
حالی که خودم این موضوع را نمی دونستم و یا اینکه فکر می کردم باید همون طور با خانواده رفتار کنم که
قبلا بود اما فهمیدم با رشد شخصیتی و فردی من اخلاقم با نزدیکانم هم باید ارتقا داده بشه و در طرز
رفتارم تجدید نظر کنم که این اتفاق هم افتاد.
در این جدول سعی کنید خود واقعی و رفتارهایی که دارید نقاط مثبت و منفی که دارید نسبت به حیطه
های مختلف  را بنویسید.
اخلاق و رفتار
خانواده
اقتصاد
علمی تحصیلی
سلامت
اجتماعی
1-خوش اخلاق
2- کمی حسود
و
.
.
.
1-احترام به پدر و مادر
2- کمک نکردن در امور خانه
1-  بی پولی
2- نداشتن خانه
1- دیپلم دارم
2- سواد ندارم
3-   دکترا دارم
1-بدنسازی میرم
2- لاغرم
3- مریضم
1دوستان زیادی دارم
2-دوستان کمی دارم
در این قسمت و در این جدول باید خود واقعیتان را بنویسید و بنویسید که من چطور آدمی هستم؟ویژگی
های من چیست؟ اصلا من چه کسی هستم؟
از اینجا به بعد ما به سه کلید واژه می پردازیم :    من               من                برنامه
که به اولین من و جدول آن پرداختیم . در کارگاه های دوره ی امید همه این کار را موظف هستند انجام
دهند تا به یک خود شناسی نسبی برسند و نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند.
در کارگاه بعد از این که افراد جدول را پر کردند از آنها خواسته می شود که چند جدول دیگر به خانواده ،
دوستان ، هم کلاسی ها و همکاران خود بدهند تا آنها این جدول را برای فرد و نسبت به او پر کنند زیرا
گاهی انسان رفتار ها و استعداد هایی دارد خود از آن آگاه نیست  و اطرافیان ما بهتر آن را درک می کنند.
پس به شما پیشنهاد می کنم این روش را امتحان کنید زیرا به خودآگاهی شما کمک خواهد کرد.
در اینجا مربی بعد از این تمرین به افراد حاضر استراحت داده و یا یک بازی بومی محلی را به مرحله ی اجرا
در می آورد و نشاط وسرزندگی را به کلاس می آورد زیرا سخت ترین اتفاق به نظر بنده روبرو شدن با خود
است و وجهه هایی از زندگی خود را پیدا می کنیم که کمی ما را نگران می کند که با بازی و نشاط این
موضوع به راحتی حل می شود .

 

بعد از بازی و تفریح به مدت 15 الی 30 دقیقه بسته به نیاز افراد سراغ کلید واژه یبعدی می رود که به من
دوم ختم می شود.
در کلید واژه من دوم به این موضوع می پردازیم که :
من باید چه کسی باشم؟
یکی از نقاط ضعفم را حل کنم؟
هدفم را بنویسم؟
مهمترین دغدغه ی من باید حل شود؟
در این قسمت نیز مثل قسمت قبل جدولی رسم می شود که فرد هدف خود را در حیطه های مختلف
بررسی می کند و می نویسد کخه می خواهد به چه کسی تبدیل شود.که یک نمونه از آن را برای شما می
اوریم تا راحت تر متوجه شده خود نیز این کار را انجام دهید.
اخلاقی معنوی
رفتاری
خانواده
سلامت
اجتماعی
اقتصادی
علمی تحصیلی
1-ایمانم را قوی تر کنم
2-باورهایم را قوی ترکنم
1-خوش اخلاق تر بشم.
2-صبور تر بشم
1-احترام بیشتر به پدر و مادر
2-کمک به همسر در کار خانه
1-باشگاه بدن سازی بروم
2-کوهنوردی بروم
3-درمانم را ادامه دهم
1-دوستان بیشتری پیدا کنم
2-با افراد مثبت ارتباط برقرار کنم
1-صد میلیون پول
2-خانه بخرم
3-پژو405 بخرم
1-ادامه تحصیل بدهم
2-لیسانس بگیرم
3-آموزش خیاطی ببینم
و
.
.
.
افراد در کارگاه در این جدول می نویسند که از لحاظ معنوی به کجا می خواهند برسند و رفتاری ، خانواده ،
اقتصادی ، اجتماعی و علمی و تحصیلی اهدافی را برای خود مشخص می کنند . شما می توانید این جدول
را در حوزه های مختلفی که دوست دارید استفاده بکنید.
بعد از این مرحله مربی افراد را به گروه های چهار نفره تقسیم می کند که به انها گروه های همیار می
گوییم این دوره ها را ضیافت و یا مهمانی نام گذاری می کنیم تا افراد حس راحتی و سادگی را تجربه کرده
در کارها مشارکت داشته باشند که تعداد هر ضیافت بین 16 تا بیست نفر است که به گروه های چهار یا پنج
نفره تقسیم می شودند. که به آنها گروه همیار 1و همیار2 و همیار3و همیار4 می گوییم. مربی افرادی که
کنار هم نیستند را کنار هم اورده و افراد مختلف را در گروه های مختلف تقسیم می نماید. افراد گروه های
همیار هرکدام برای خود سرگروهی انتخاب می کند  تا نظرات افراد گروه را جمع بندی کند و به بهنگار بگوید
و او نیز نظرات را درتابلو بنویسد.
هر گروه برای خود باید یک اسم طنز انتخاب کند تا به این گونه نیز نشاط را به وجود اورده باعث راحتی و
ارتباط افراد با یکدیگر گردد من اسم گروه خود را شلغم گذاشته که بازخورد خیلی خوبی برای همه داشته
و خنده را بر لب افراد می آورد و حس سرزندگی را در کلاس القا می کرد.
بعد از گروه بندی و انتخاب سر گروه و اسم گروه عقد اخوت میان افراد خوانده می شود تا افراد حاضر
نسبت به یکدیگر حس برادری و یا خواهری پیدا کرده کینه دشمنی و یا هر چیز دیگر را کنار گذاشته ارتباط
خوبی با یکدیگر برقرار کنند و بعد از اتمام خواندن عقد اخوت افراد با یکدیگر دست داده و روبوسی کرده و
حس بسیار جالبی را تجربه خواهند کرد.
بعد از خواندن عقد اخوت  افراد هر گروه داستانکی را انتخاب کرده و می خوانند که مربوط به دوره است.این
داستانک ها در کتابچه ای که در طرح ضیافت امید داده می شود موجود هستند. افراد باید چند کلمه ی
کاربردی را که روی انها تاثیر گذار بوده را نوشته و در قالب شعر ، ضرب المثل ،تجربه و یا داستان به
سرگروه بدهند سرگروه بعد از خواندن همه ی نظرات در مورد داستانک یک جمع بندی انجام داده و آن را
بلند می خواند تا بهنگار در تابلو نوشته وثبت کند.
در این قسمت جلسه به پایان می رسد و افراد روزنوشت خود را در مورد مطالب می نویسند که چه تاثیری
امروز دوره بر روی افراد داشته و چه چیز جدیدی را یاد گرفته اند و تاریخ و ساعت آن روز را در بالای برگه
می نویسند. مربی از افراد می خواهد داوطلبانه روز نوشت خود را بخوانند .
بعد از این نوبت به تمارینی می رسد که افراد بایدانجام دهند که شما هم می توانید این تمرین ها را
درجهت رشد و پیشرفت و خودشناسی و آگاهی خود انجام دهید تا از اثرات بی نظیر این تمرینات بهره مند
گردید.

اهداف خود را کامل بنویسید

  • از امروز این تمرین را در زندگی خود وارد کنید.
  • یک کار بدون چشم داشت برای خانواده ، نزدیکان و فامیل و دوستان انجام دهید.
  • دفترچه ای برداشته مختص اشتباهاتی که انجام داده اید و باید آنها را جبران کنید و داخل ان بنویسید
  • . می توانید انها را رمزی نوشته تا کسی متوجه موضوع نشود.

شربت حل مشکلات – قسمت دوم

قسمت دوم

با سلام من مجتبی مرادی هستم از شما سپاسگزارم به خاطر دنبال کردن سری مقالات  شربت حل مشکلات ما در مقاله ی قبلی در مورد این موضوع صحبت کردیم که کارگاه های امید چه قوانینی دارد و چگونه مربی برای ان اصولی طراحی می کند و چگونه با افراد ، مخصوصا قشر آسیب پذیر ارتباط برقرار می کند تا با آنها بتواند رابطه یبهتر و سریعتری برقرار بکند و به اصول ((سید منم)) پرداختیم.
در این مقاله قصد داریم درمورد شروع صحبت کنیم و یک مشکل را مورد بررسی قرار داده آن را با یک روش ففوق العاده راحت، ساده و کاربردی حل کنیم و به شما بیاموزیم چگونه می شود مثلا مشکل کم صبری را حل کنیم و روش حلی را که در دوره ی امید انجام می دهیم به آن خواهیم پرداخت.

شروع دوره

مربی در شروع خود را به ساده ترین شکل ممکن معرفی می کند که دلیل آن را درمقاله ی قبل گفتیم و سعی می کند تواضع و فروتنی را در تمام دوره حفظ نماید تا دیگران احساس راحتی کنند و قواعدی را برای دوره طراحی می کند مثلا( احترام متقابل،سادگی سخن،نظم در وقت،بی صدا کردن تلفن همراه،یادداشت برداری،اجتناب از حاشیه،مشارکت جمعی،باهم خندیدن نه به هم خندیدن،بحث نکردن،بدون تفکر صحبت نکردن،امانت دار و راز داربودن،انتقاد پذیری و پرداخت جریمه عدم اجرای قواعد) و همه را ملزم به انجام آن می کند.

جریمه بسته به شرایط و محیط باعث ایجاد هیجان و نشاط در افراد شده خود باعث سرگرمی می شود.جریمه بسته به بضاعت افراد تعیین می گردد و به تشخیص مربی انجام میگیرد . که می تواند شیرین کاری افراد باشد و فرد باید یک شیرین کاری انجام دهد و یا می تواند نقدی باشد. در این زمان یک نفر به عنوان بهنگار مشخص شده از افراد و حرفها و سوالات مربی و افراد را در تابلو یادداشت می کند ویک نفر نیز به عنوان زماندار مشخص می گردد تا زمان تمرینات را زمانگیری می کند و یک نفر هم مسئول جمع آوری جریمه ها می شود (داروغه)

بعد از مشخص شدن افراد مربی از بچه ها می خواهد که یکی از بزرگترین  مشکلات خود را بنویسند مخصوصا در حوزه های رفتاری تا در ادامه به هر کدام کمک کند مشکلاتشان را حل کرده و دیگر مسائل و مشکلات را نیز حل نمایند.

چگونگی حل مشکلات

ما برای اینکه بتوانیم مشکلات خود را حل کنیم باید به سه سوال پاسخ دهیم تا مشکل به طور کامل برای ما مشخص شود اما این را باید بدانیم که طرح سوال درست بسیار راهگشا خواهد بود ما برای هر موضوع از (( چی؟ چرا؟ چگونه؟)) استفاده می کنیم به این صورت که:

مثلا کم صبری یعنی چه؟

چرا باید به کم صبری بپردازم؟و چرا باید آن را حل کنم؟

چگونه صبرم را افزایش دهم؟

شما باید به این سوالات پاسخ دهید تا بتوانید موضوع را درک کرده راه حل آن را به سادگی بیابید.در این مرحله افراد گروه ها یک دقیقه با تفکر می نویسند وزماندار زمان را میگیرد بعد از آن نظرات خود و راه حل ها را بیان می کنند و بهنگار نظرات را در تابلو یادداشت می کند و هر کدام از افراد راه حل هایی را که فکر میکنند برایشان بهتر است را یادداشت کرده تا آنها را عملیاتی کنند.

مثلا درکارگاه امیدی که ما برگزار کردیم به موارد زیر اشاره شد:

1-با افراد صبور رفت وآمد داشته باشیم

2-قبل از گفتن هر حرفی 3 ثانیه مکث کنیم

3-به کارهایی بپردازیم که به آرامش می پردازد.

4-روزه گرفتن

5- جریمه ی خود

6-ترک محل

7- نوشتن و خواندن شعر و…

تمرینات

مربی از افراد می خواهد که وقتی به خوانه رفتند سه تا از روشهایی که در کلاس گفته شد را انتخاب و در خانه اجرا نمایند در قدم بعدی به افراد برای اینکه به خودشناسی دقیق برسند خواسته می شود ویژگی های مثبت و منفی خود را بنویسند. در تمرین بعدی از افراد خواسته می شود که ویژگی های مثبت و منفی خود را از خانواده و دوستان بپرسند زیرا ممکن است انسان رفتار مثبت و یا منفی و یا توانایی بالقوه ای داشته باشد که خود از آن بی خبر باشد و از این طریق می تواند بهتر نقاط قوت و ضعف خود را پیدا کند. مثلا من وقتی از خانواده و دوستان این سوال را پرسیدم متوجه شدم که کمی مغرور هستم درصورتی که خود من ازآن آگاه نبودم و یا اینکه کمی خود رای هستم و خیلی راحت با پرسیدن از آنها به این امر پی بردم.

در اینجا روز اول دوره به پایان می رسد و از افراد خواسته می شود تمرین ها را انجام دهند و برای روز بعد آماده سازند به افراد گوشتزد می کنند که اگر انجام دهند جریمه خواهند شد و این امر افراد را وادار می سازد که از تنبلی گریزان شده و یک قدم در راستای خود شناسی خود بردارند.

در طرح امید این اصول ساده باعث می شود افراد نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و حتی مسائل خود را به کمک افراد و نظرات و پیشنهادات آنها با توجه به توانایی ها و استعداد های خود حل نمایند .شما هم می توانید این کار را در خانه انجام دهید و با این روش ساده مسائل خود را حل نمایید.

روز دوم

در این جلسه به افراد حاضر دفترچه ای داده می شود که درآن نیایش سه قسمتی بسیار زیبا نوشته شده است که حس خوبی را در تمام افراد ایجاد می کند از افراد خواسته می شود داوطلبانه یک نفر بخواند و دیگران نیز باید تکرار کنند. که یک قسمت از این نیایش زیبا را برای شما آورده ام:

خدایا چگونه تو را فراموش کنیم حال آنکه همیشه  به ما نظر داری و چگونه از تو غافل شویم در صورتی که مدام مراقب حال مایی.

در ابتدای جلسه از افراد خواسته می شود که درک خود و چیزهایی که از جلسه ی قبل یادگرفته اند بنویسند و از افراد می خواهند داوطلبانه می خواهد که جلسه ی قبل را توصیف کنند.

در این زمان مربی با یک داستان طنز و یا یک داستان آموزنده یخ شکنی کرده و دوباره با افراد ارتباط برقرار می کند و حس خوب را در افراد ایجاد می کند.مغز انسان داستان را دوست دارد  و خیلی راحت با آن خو میگیرد .

در این حین مربی از افراد می خواهد که یک بازی انجام دهند که می تواند بازی های زمان بچگی باشد مثل لی لی، زو و…که موجب شادی و نشاط افراد می شود و ایجاد حس خوب میان افراد می شود و هر کدام از بازی ها تعامل و دوستی و شاد بودن کنار یکدیگر را ترویج می دهد.

طبق تحقیقات علمی نیز وجود بازی در آموزش لازم بوده تا یادگیری افزایش یافته و مغز را آماده ی یادگیری بیشتر می کند .

یک نمومه بازی با توضیح:

طناب کشی  

مجتبی مرادی

                                                                                            

  • نام بازی: طناب کشی

  • نام محلی: ایپ چکدی

شرح بازی:

در این بازی کودکان هم سن و سال، به دو گروه مساوی تقسیم می شوند و به صورت دو گروه ستونی روبروی هم قرار می گیرند (بهتر است نفرات اول قدری قوی تر باشند)
خط وسط به وسیله ی گچ مشخص می شود.
دو گروه از طناب می گیرند و با سوت مربی یا معلم ورزش شروع به کشیدن طناب به طرف خود می کنند.
در این بازی گروهی برنده می باشد که طناب را آنقدر کشیده باشند که نفر اول گروه مقابل، از خط وسط گذشته باشد.

  • نکات:

    • این بازی به شکل دیگری که فقط نیم متر طناب لازم است و فقط نفرات اول از آن می گیرند و می کشند و بقیه بازیکنان هر گروه ، پشتا پشت، از کمر یکدیگر می گیرند اجرا می گردد.

    • این بازی فعلاً در اکثر مدارس ایران در ساعات ورزش و زنگ تفریح انجام می پذیرد.

  • نتیجه بازی: در این بازی افراد گروه به دنبال کسب موفقیت همکاری و همیاری بیشتری از خود نشان می دهند که در رشد شخصیت کودک مؤثر می باشد. این بازی پایداری و استقامت کودکان را در برابر ناملایمات زندگی آینده افزایش می دهد

 

شربت جادویی حل مشکلات

شربت جادویی حل مشکلات

با سلام مجتبی مرادی هستم قصد دارم توی این مقاله در رابطه راه حلی عملی و ساده بپردازم و از برگزاری دوره ای مقاله بنویسم که شاید از معدود دوره هایی است که روی زندگی من تاثیر گذاشت و تنها دوره ایست که تمام وجوه زندگی من را و بسیاری از افراد که این دوره را سپری کرده اند تحت تاثیر خود قارا داده است که به راحتی با راحکارهای آن می توان مشکلات، نا امیدی ها، کج فهمی ها، نارضایتی ها را به دست خودمان حل کنیم وسادگی موجود در این دوره هرچه بیشتر به فهمیدن و انجام این مهم کمک می کند.

جوانه امید

چند وقت پیش از ستاد پیشگیری از جرم استان چهارمحال و بختیاری با من در جهت شرکت در دوره ای تماس گرفته شد که نمی دانستم که واقعا چه دوره ایست ، اصلا چرا من را برای این آموزش این دوره دعوت کرده اند و هرچه از مسِول این دوره پرسیدم فرموند که فقط شرکت کن ضرر نمی کنی.من به این امر اعتقاد دارم که هر اتفاقی در جهان که می افتد به خیر و صلاح من است پس بدون چون و چرا قبول کردم .
روز اول معاونت پیش گیری از جرم استان چهارمحال و بختیاری جناب اقای موسوی در مورد آمار طلاق ، خشم و جرم و اتفاقاتی که واقعا قلب امنسان را بدرد می آورد صحبت کردند و آماری ارائه دادن که می گفت در تهران بزرگ از هر 3 ازدواج 2 ازدواج منجر به طلاق می شود که آمار بسیار تکان دهنده ای است و یا استان چهارمحال و بختیای رتبه ی اول خشم در ایران را دارا است وآمار های عجیب و غریبی که از جایگاه این مقاله خارج است .
بعد از آن جناب آقای دکتر سعید امانی مدرس کشوری و آموزش دهنده ی مدرسین و مربیان دوره های طرح امید تشریف آورده ایراد سخن کرده گفتن همه ی ما به این طرح یعنی طرح امید دل بسته ایم . من بسیار آدم کنجکاوی هستم و سعی میکردم بفهمم چه خبر است و قرار است چه چیزی یاد بگیرم نه تنها من بلکه تمام بچه ها سوالشان همین بود و استاد با مهربانی تمام می گفتند صبور باشید .

اولین قدم صبر

بسیاری از ما انسانها طاقت نداریم ویا اینکه طاقت بسیار کمی داریم و می خواهیم همه چیز را به یک باره و یک شبه بدست آوریم به قول معروف ره صد ساله را یک شبه طی بکنیم اما این امکان پذیر و میسر نیست و ابعاد وجودی ان بسیار زیاد است و ما باید صبر کردن را تمرین کنیم.
آقای امانی این طور شروع کردند که سادگی رکن اصلی دوره ی امید است و فرموند که دوره ی امید انسانها را در شرایط مختلف زندگی توانمند ساخته و مدیریت زندگی را به آنها می آموزد و نحوه ی عملکرد این دوره دقیقا بر اساس ویژگی های هر شخص به او کمک می کند و راه صحیح زندگی، ارتباطات ، موفقیت ، پول و هرآنچه را که در حوزه ی رفتاری انسان هاست مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و متناسب با نیازهای فرد او را در مسیر درست راهنمایی کرده وادار به عمل می کند در اصل تمام مشکلات را با ساده ترین شیوه ها حل و مهندسی می کند.
طرح امید به استخراج انگیزه ها و ویژگی های فطری انسان می پردازد و می گوید فرد مقابل چه چیزی دارد و به مهندسی اکتسابی افراد پرداخته و آشفتگی های موجود در زندگی روزمره را مخصوصا قشر آسیب پذیر را مورد بررسی قرار داده راهکار های عملی برای آنها ارائه می دهد که این قشر می تواند شامل دانش آموزان ، دانشجویان ،زندانیان و افرادی که دوچار بیماری اعتیاد شده و… می شود.
بسیاری از ما انسانها بسیاری از مسائل را میدانیم اما تمی دانیم چطور باید آنها را در زندگی خود اجرا کنیم .در راه رسیدن و اجرایی کردن دانسته ها مسیری وجود دارد که ما باید آن را طی کنیم . ما باید بتوانیم دانایی خود را به توانایی ویا دانش خود را به مهارت تبدیل کنیم اما این امر چگونه میسر خواهد بود؟
دوره ی امید به همین منظور طراحی شده است و فرایند شدن را به مردم ایران آموزش می دهد  تا مهارت این را بدست آوردند که بتوانند آگاهی های خود را به شدن و مهارت تبدیل کند و طعم زندگی شیرین را به انسان بچشاند و سبکی از زندگی را آموزش می دهد که باعث صرفه جویی در تمام عرصه های زندگی شده و انسان را به مطلوب می رساند.

مجتبی مرادی

 

دوره ی امید چند اصل بسیار ساده دارد که که این اصول گام های موفقیت آمیزی را برای هر فرد رقم میزند که رعایت انها باعث اموزش صحیح و راحت و در عین حال تاثیر عمیق بر یادگیری و اجرای آن داردکه به اختصار ما آن را ((سید منم)) می گوییم که اجرای ان باید بر روی این قاعده اجرا گردد تا نتیجه یمطلوب را به ما بدهد.
هنگام شروع دروه باید افراد در یک گروه 15 تا 16 نفره  گرد هم جمع شوند تا بتوان نتیجه ی مطلوب را از دوره گرفته و تمام افراد بتوانند تعامل داشته و هر کدام مشکلات خود را حل نمایند.

اصل اول:سادگی

مربی در این مورد نشان می دهد که مثل بقیه افراد است و هیچ گونه وجه تمایزی بین آنها و مربی وجو ندارد و خود را به ساده ترین شکل ممکن معرفی می کند تا دیگران حس راحتی با او داشته باشد او از علایق خود صحبت می کند مانند اینکه به چه غذایی علاقه دارد ، به چه ورزشی گرایش داردو…
بعد از او  هریک از افراد حاضر در دوره هرکدام خود را معرفی کرده به شکلی که مربی خود را معرفی می کند تا یخ شکنی صورت گرفته افراد با هم حس راحتی پیدا بکنند.این سادگی کمک می کند فرد واقعیت های زندگی را با کمک ارتباطات خوب قبول کرده تا در ادامه بتوتند مسلئل را حل کند.

اصل دوم: نشاط

در این کارگاه ها تمام سعی مربی این است که نشاط و شادی بین اعضا و افراد برقرار گردد تا یادگیری افزایش یافته و همچنین نشاط ایجاد شده بوسیله ی بازی های محلی و بازی های شاد و مفرح تمام افراد را درگیر کرده نتیجه ی مطلوب حاصل می شود و دوره از حالت خشک و دانشگاهی خارج شده تعامل افراد را بر می انگیزد.

اصل سوم:مشارکت گرفتن

مربی سعی می کند تمام افراد حاضر را وادار به صحبت کردن بکند تا بتواند تعامل تمام افراد را جمع کند دلیل این کار این است که عده ای از افراد ذاتا کم حرف هستند و درمشارکت ها خجالت می کشند ،خجالت شکسته آنها نیز اعتماد بنفس پیدا کرده مشارکت جمعی اتفاق می افتد.

اصل چهارم:یادآوری

در این بخش مربی از تجربیات افراد سوال می کند و در مورد مسائل دوره از آنها سوال می کند که آیا تجربه ی خاصی دارند یا نه. مربی کمک می کند که افراد شروع به صحبت کردن کنند و کمی به حرف های او اضافه کرده تا مفهوم زیبا تری پیدا بکند.

اصل پنجم:دسته بندی

هر انسان برای خود دنیای متفاوتی دارد .علایق، استعداد ها ، توانایی ها ، طرزفکر ودر کل هر انسان برای خود یک دنیای اکبر است و مربی کمک می کند که هر فردی برای خودش یک دسته بندی داشته باشد و کمک می کند که خود فرد خودش را مهندسی کرده و خود را بهتر بشناسد.مهمترین بخش این قسمت این است که فرد چه امکاناتی و چه نیاز هایی دارد و فرد را راهنمایی می کند تا چطور در حیطه های مختلف هدف گزاری بسیار ساده و راحت و در عین حال کاربردی و امکان پذیر داشته باشد.

اصل ششم: معارفه

مربی برای آغاز دوره همانطور که در بالا گفتیم به ساده ترین شکل ممکن معرفی می کند تا افراد احساس راحتی بکنند و همچنین مربی سعی می کند از صحبت های خیلی رسمی و کلمات علمی پرهیز کند تا غشر آسیب پذیر احساس کوچکی پیدا نکنند.
در دوره قوانینی وضع می شود که همه ملزم به رعایت آن هستند که هر کدام افراد حتی مربی رعایت نکند باید جریمه شود و جریمه های آن بسیار ساده و گاها فقط این است که فرد باید دیگران را بخنداند و یا خدمتی به دیگران بکند که این نیز تاثیر بسیار خوبی روی افراد دارد.
من در مقاله یبعدی در رابطه با چگونگی برگزاری و در رابطه با چگونگی حل یک مسئله  و حل مشکل در دوره های امید خواهم پرداخت.
شش اصل امید(سیدمنم)
1-سادگی
2-یادآوری
3-دسته بندی
4-مشارکت
5-نشاط
6-معارفه

چکیده ی کتاب کیمیا گر

                                 خلاصه کتاب کیمیاگر به زبان ساده

سلام دوستان عزیز من مجتبی مرادی قصد دارم توی این مقاله خلاصه ی کتاب کیمیاگر که یکی از کتابهایی بی نظیر توی دنیاست بپردازم . 65 میلیون از این کتاب به چاپ رسیده که رکورد عالی توی کتابهای کل دنیاست بپردازم تا اونهایی که وقت ندارن کتاب را بخونن بتونن از چکیده و خلاصه یکتاب استفاده های بهینه بکنن.نویسنده ی این کتاب پائولو کئلیو هست که آثار فراوانی هست مثل خاطرات یک مغ ، یازده دقیقه، عشق و…
کتاب کیمیاگر از نظر بنده یکی از کتابهایی هست که باید قبل از مرگ اون را خوند چون انسان رو به فکر وادار می کنه تا درمورد این موضوع فکر بکنه که برای چی اصلا هر انسانی بدنیا میاد و قراره چه کاری رو انجام بده.کتابی که می تونه تحول عظیمی توی زندگی انسانها ایجاد بکنه.

این کتاب درمورد جوانی بنام سانتیاگو هستش که به اصرار پدرو مادرش به کلیسا می ره و کشیش میشه اما اون عاشق سفر بوده و بعد از مدتی برمیگرده به روستای خودشون و به پدرش میگه که من عاشق سفر هستم و باید به سفر برم . چون سفر کردن مستلزم پول فراوان بوده یا باید ثروتمند می بود و یا اینکه چوپان باش که مجبور میشه چوپانی رو انتخاب کنه .

چوپان که اهل کشور اسپانیا بود تمام شهرای اون منطقه را هرسال میگشته که توی این مسیر هر سال پشم گوسفنداش رو به یک بازرگان می فروخت سال پیش که به اون شهر رفته بود چون سواد هم داشت همیشه یک کتاب همراه خودش داشت و ازاون بعنوان بالشت هم برای زیر سرش استفاده می کرد .وقتی می خواست پشم گوسفندا را برای بازرگان بچینه به اون گفت کمی باید صبر کنی تا کارم تموم بشه. چوپان برای اینکه وقت خودش را بگذرونه شروع به کتاب خوندن میکنه تو همین لحظه دختر بازرگان از پشت سر میاد و میگه مگه چوپانا هم بلدن کتاب بخونن تو از کجا خوندن یاد گرفتی و چوپان می گه خوب همونطور که بقیه یاد گرفتن. چوپان عاشق دختر بازرگان شد و وقتی امسال می خواست بره باز پیش بازگان می خواست دخترش رو خواستگاری کنه و توی ذهنش قصه های زیادی را می بافت .

چند روز دیگه مونده بود که به اون شهری که بازرگان درش ساکن بود برسه وبه شهری بندری رسید که با قایق دو ساعتی با قاره افریقا فاصله داشت .چوپان رویاهایی دیده بود که ذهن اونا مشغول کرده بود که رفت پیش یک کولی تا خوابش را براش تعبیر بکنه.

کولی دست چوپان را گرفت و پرسید خوابت را تعریف کن .چوپان گفت توی خواب دیدم بچه ای هی گوسفندارا میگیره و باهاشون بازی میکنه و هی اذیتشون میکنه و ما به این کار حساسیم و باعث ناراحتی ما میشه و وقتی می خوام پسر بچه را رد کنم به من میگه تو باید به مصر بری و گمشده یخودت را پیدا کنی.

کولی بهش میگه این خواب سختیه و تعبیرشم خیلی مشکله اما قول بده اگه رفتی یک دهم گنجی را که پیدا کردی باید به من بدی چوپان که پولی نداشته قبول میکنه و کولی بهش میگه باید به مصر بری و گنجی پنهان که نزدیک اهرام مصر هست را پیدا کنی و یادت باش باید یک دهم از اون را به من بدی.

جوان میاد بیرون و میره کتابفروشی تا کتابی قطورتر بگیره و این کار را انجام میده و بعد میاد کنار بازار شروع به مطالعه ی کتاب جدیدش میگییره. تو همین حین پیر مردی کنارش میشینه و هی ازش سوال می پرسه و جوان هم هی طفره می رفته .

که کتاب را ازجوون میگیره و براندازش می کنه و میگه همه ی رومانها ی چیز را میگن و یدروغ بزرگ که انسان سرنوشت خودش را نمی سازه و تقدیر انسان نوشته شده.چوپان توجهش جلب میشه و پیرمرد بهش میگه تو اهل فلان شهر هستی چوپان تعجب می کنه و بهش می گه تو از کجا میدونی ؟و میگه من ملک صدیق پادشاه سرزمین خودم هستم .

میگه اونجا چیکار می کنن پیرمرد میگه همین کاری که اینجا انجام میدن و شروع به صحبت میکنه و میگه اون ذرت فروش را می بینی اون ی زمانی آرزوی سفر کردن داشت اما ذرت فروش شد و حتی می تونست چوپان بشه اما نشد چون ذرت فروشی را به چوپانی ترجیه داد.

و پیرمرد شروع کرد به صحبت کردن و این که تو پسر چه کسی هستی و اسم مادر و پدرش رو بهش گفت چوپان با تعجب پرسید تو از کجا این همه درمورد من میدونی و پیرمرد گفت من هر کسی را که دونبال گنجش باشه یاری می کنم و کمکش میکنم به گنجش برسه  اما باید یک دهم از گوسفنداتا به من بدی تا بهت نشون بدم که چه کاری باید انجام بدی . چوپان توی ذهنش میگه خوب این با اون کولی همدسته و می خوان منو سر کیسه بکنن. پیرمرد ذهنش رو می خونه و شروع میکنه به کشیدن خطهایی روی زمین که عجیب به نظر می رسیدن و گردنبدی از گردنش آویزون بود که چشم چوپان را از شدت درخشش می زد.

پیرمرد سریع خودش رو جمع و جور کرد و گردنبند خودش را مخفی کرد و به چوپان گفت فردا ده تا از گوسفنداتا باید به من بدی. چوپان سردرگم شده بود و یکباره پیرمرد غیبش زد . در این هنگام چوپان به سمت دروازه ای که مسافرا به افریقا می رفتن رفت و از نگهبان اونجا پرسید تا طاریف چقدر راهه و اون گفت دوساعت و قیمت قایق را ازش پرسید .نگهبان بهش گفت می خوای بری افریقا؟ چوپان گفت شاید فردا. نگهبان گفت یه خیال پرداز دیگه پولی در بساط ندارن و می خوان به سفر برن.

چوپان گوسفنداشو داخل طویله ی دوستش که خارج شهر بود گذاشته بود ت بتونه بیاد داخل شهر و به کاراش برسه .غروب شده بود و داشت برمی گشت به سمت گوسفنداش که رفت بالای دیواری که شهر را محصور کرده بود . از اونجا کل شهر پیدا بود در همین لحظه نسیمی شروع به وزیدن کرد که حس عجیبی در چوپان ایجاد کرد که متفاوت تر از قبل بود. حس عجیبی داشت .

فردای اون روز شش تا از گوسفنداشا به چوپان داد و بقیه رو به دوستش فروخت و پول خوبی را بدست اورد. پیرمرد به چوپان دوتا سنگ به نام های اوریم و تمیم را به اون داد و گفت هر موقع مجبور شدی تصمیم بگیری از اونها استفاده کن و بهش گفت وقتی داری میری از نشونه ها پیروی کن چون اونها زبان جهان هستند و تو را راهنمایی می کنن.

پیرمرد به جوان گفت زبان نشانه ها را از یاد نبر و فراتر از هرچیز فراموش نکن که تا پایان هر چیز افسانه ی شخصی ات را فراموش نکنی.پیرمرد به چوپان گفت اما قبل از اینکه بروی داستانی را می خوام برات تعریف کنم:

کاسبی بود که پسر خودشا پیش فرزانه ای فرستاد که بسیار بسیار ثروتمند بود تا اصول زندگی را یاد بگیره .وقتی پسر به اونجا رسید دید که سرش خیلی شلوغه ووقتی برای جوان نداره .جوان منتظر موند تا این که فرزانه بهش گفت چه کاری اینجا داری جوان گفت برای یاد گرفتن راز زندگی پیش تو اومدم باید کمی صبر کنی چون کارم دوساعتی طول میکشه اما برای اینکه حوصلت سر نره این قاشق را بگیر دو قطره روغن داخل قاشق ریخت و گفت برو قصر را بگرد و حواست باشه که قطره های روغن نریزن .

جوان این کار را انجام داد و پیش فرزانه رسید ف فرزانه بهش گفت ایا اون فرش های فاخر ایرانی را دیدی ، اون زیبایی های قصر رو دیدی جوان گفت نه ، فرد فرزانه بهش گفت این دفعه همهی زیبایی های قصر را ببین و حواست باش روغن نریزه . وقتی جوان برگشت مرد فرزانه بهش گفت دیدی زیبایی قصر رو جوان گفت اره گفت لذت بردی گفت اره بعد بهش گفت ایا روغنا داخل قاشقن و نریختن؟ جوان نگاهی کرد  و دید که روغنا ریختن.

مرد فرزانه بهش گفت بزرگترین رمز زندگی همینه که تو شگفتی های جهان را ببینی اما دوقطره روغن را از یاد نبری.

چوپان منظور پیرمرد رو فهمید و پیش خودش فکر کرد نباید گوسفنداش رو فراموش کنه .پیرمرد به چوپان نگاهی کرد و دستانش رو به طور عجیب قریب بالای سر چوپان به حرکت رداورد و گوسفندا رو برداشت و برد.

در مقاله ی بعدی به ادامه ی داستان خواهم پرداخت

چگونه فن بیان خوبی داشته باشیم

فن بیان

با سلام من مجتبی مرادی هستم . توی این مقاله قصد دارم در مورد فن بیان و اینکه چطوری می تونیم بهتر صحبت کنیم و توی زندگی مون ازش استفاده کنیم بپردازم . من قصد دارم در مورد تمریناتی صحبت کنم که بسیار ساده و راحت و در عین حال بسیار کاربردی هستن پس با ما همراه باشید.
اول ازهر چیز خدارو شاکرم که این فرصت رو در اختیار من قرار داد تا بتونم در خدمت شما عزیزان باشم و بتونم این مقاله را براتون بنویسم و به شما تبریک میگم بخاطر اینکه وقت خودتون را گذاشتین تا این مقاله رو بخونین و جهت رشد و پیشرفت خودتون گام بزرگی بردارید.

چطور فن بیان خوبی داشته باشیم

همونطور که می دونید خوب صحبت کردن و فن بیان خوب  داشتن درست فهموندن می تونه توی زندگی ما تاثیرات خیلی خیلی بزرگی بزاره که هرکدوم از ما که بتونه از این تکنیک ها درست استفاده کنه قعا به موفقیت هایی میرسه و توی جامعه دارای احترام  وارزش بالایی میشه دیگران کار مارا راحتر پیش میبرن و در کل زندگی شکل جدیدی به خودش می گیره.

انسان باهوش و دانا همیشه دونبال یادگیریه و حتی انسان میتونه از آدماهای دیوانه چیزهای خیلی خوبی یاد بگیره بستگی به نگرش و باور ما داره. انسانهای موفق همیشه در حال یادگیری هستند و سعی می کنن این عادت را ادامه بدن تا به مقصود خودشون برسن.

شاید براتون پیش اومده باشه که وقتی می خواید صحبت کنید  و فن بیان خوبی نداشته باشین مخصوصا توی ی جای مهم دچار استرس شده باشین و نتونسته باشید حرفتون رو بزنید که بعد از اون اعتماد بنفس شما پایین اومده باش که این اتفاق برای اکثر ماها افتاده و یا اینکه از استرس جوری حرف زدیم که طرف مقابلمون حرفای ما رو باور نکرده .

راه حل های قدرتند شدن فن بیان

راه حلهای خیلی ساده ای برای این قضیه وجود داره که ما قراره به اونها بپردازیم . واین را باید بدونید که امکان داره سادگی این موضوع شما را گول بزنه و شما انجامش ندین اما توصیه می کنم به مدت حتی یک ماه مداوم انجام بدین و نتیجه رو ببینید که این حرف من در بدترین حالت خودش هست پس لطفا انجام بدید تا نتیجه ی دلخواهتون را بگیرید.

برخی از افراد نا خواسته خیلی آهسته و یواش صحبت می کنند که آدم متوجه حرف اونها نمیشه .چند وقت پیش با اتوبوس در حال رفتن به اصفهان از شهرکرد بودم که مجبور شدم جایم را به خانمی بدهم و در صندلی جلو پیش راننده بشینم راننده وقتی صحبت می کرد واقعا نمیشنیدم که چی داره میگه و این منو خیلی اذیت میکرد. بنده یخدا تا اصفهان صحبت کرد ومن حتی یک کلمه از حرفاش را متوجه نشدم که قطعا شما هم با چنین افرادی برخورد کردید که حرص شما را دربیارن.

من برای اینکه اگه کسی این مشکل را داره حل بکنم تمریناتی را سر کارگاه ها و سمینارهام  ارائه میدم که بعد از یک هفته تمرین نتیجه ی اونها قابل لمس هست که در ادامه به اونها خواهیم پرداخت.

اولین تمرین تمرین خودکار هست که به شرکت کننده ها یاد میدم چطوری عضلات فک و دهان خودشون را تقویت کنند که این تمرین به این صورت هستش که یک خودکار بر میدارید و بین دندونای خودتون قرار می دید و شروع به خوندن یک کتاب می کنید که یک قسمت از فیلم کارگاه فن بیان هست لطفا این فیلم رو ببینید.

 

 

 

آیینه

یکی دیگه از تکنیک هایی که وجود داره این هست که شما برید جلوی آیینه و جلوی آیینه صحبت بکنید و هرروز این کار را انجام بدید تا بتونید از زبان بدنتون برای ایجاد ارتباط بهتر استفاده بکنید که تاثیر کلام شما رو چندین برابر می کنه.

 

صدای فن بیان

شاید شما هم جزء اون افرادی باشید که از صدای خودتون خوشتون نمیاد و هر وقت صدای خودتون را می شنوید حالتون بد میشه ؟

ی خبر براتون دارم فقط شما نیستید که اینطوری هستین همه دچار همین مشگل هستند پس نگران نباشید و ی دلیل علمی وجود داره که این اتفاق می افته و اون این هست که شما وقتی صحبت می کنید صداهارو اونطور که باید نمیشنوید و این صداها از استخوانهای سر و مغز عبور میکنه و صدای شما متفاوت تر از اون چیزی هست که می شنوید اما به مرورو زمان بهش عادت می کنید و به جایی می رسید که عاشق صدای خودتون می شید.

کتاب فن بیان

یکی دیگه از تکنیک هایی که می تونه به شما کمک کنه این هستش که یک کتاب بردارید و با صدای بلند نزدیک به داد زدن بخونید و هر روز این تمرین ها را انجام بدین که می تونه ظرف مدت یک ماه فن بیان شما را بسیار عالی بکنه .

خجالت و  تاثیر آن بر فن بیان

اما یه سری دلایلی وجود داره که مانع این میشه فن بیان خوبی نداشته باشیم و اعتماد بنفس ما رو بیاره پایین که یکی از اون ها می تونه خجالت کشیدن باشه که بعد از اون اعتماد بنفس مارا پایین بیاره که وقتی اونها رو بشناسیم می تونیم روشون کار کنیم و اعتماد بنفس خودمون را بالا ببریم.

یکی از دلایل خجالت کشیدن این هستش که می ترسیم از ما انتقاد کنن و مارو زیر سوءال ببرن که متاسفانه توی جامعه ی ما این امر کاملا مشهوده و طرز ارتباط درست و صحبت کردن درست را به ما یاد ندادن و ما می خوایم کمک کنیم که ایرانمون بهتر از قبل باش و سهم کوچیکی از این امر را هم ما انجام بدیم با یادگرفتن فنون جدید و به کار بستن اونها.

یکی دیگه از دلایلی که باعث میشه ما خجالت بکشیم تاریخچه ی فرهنگی ماست که به ما گفتن مثلا چه معنی داره بچه روی حرف بزرگترش حرف بزنه و یا اینکه بچه ای که سر به زیر باش بچه ی خوبیه اما جدا از احترامی که باید قائل بود پر وبال ندادن و محدود کردن ما ها از قدیم الایام باعث شد که خیلی ها نتونن اونطور که باید وارد اجتماع بشن و این امر باعث شد روی حتی آموزش و پرورش ماهم تاثیر گذار باشه.

یکی دیگه از دلایلی که وجود داره ترس از مسخره شدن هست که مبادا ی حرفی بزنم یا کاری بکنم که دیگران منو مسخره بکنن و یک حریم امن واسه ی خودمون درست کردیم که هر بار خواستیم ی کاری انجام بدیم یا حرفی بزنیم خودمون را محدود کردیم که همه ی این عوامل و عواملی بیش از این چیزایی که توی این مقاله نوشتم باعث شدن ما خجالتی و کم رو بشیم و درنهایت اعتماد بنفس خودمون را از دست دادیم.

اما با کارهایی که گفتم و اینکه بتونیم خودمون را با اعتماد بنفس تر نشون بدیم می تونه تاثیر گذار باشه حالا چطوری طرز لباس پوشیدن ما توی نگاه اول خیلی تاثیر گذار هستش که ظاهر آراسته مردمو به خودش جلب می کنه و یکی دیگه اینکه بتونیم صدای خوبی رو داشته باشیم منظورم صدای خاصی نیست منظورم اینه که بتونیم خوب صحبت بکنیم .و همچنین شما عزیزان می تونید محصول اعتماد بنفس و رفع خجولی را با قیمت فوق العاده کم خریداری کنید و از اون درجهت رشد و پیشرفت خودتون استفاده کنید.

چگونه تند خوانی کنیم

چگونه مطلعه  کنیم

سلام به شما دوست عزیز که این مقاله را برای مطاله خود  و تند خوانی انتخاب کرده اید. من مجتبی مرادی هستم و قصد دارم در یک سری مقالات پیوسته در مورد روش نوین مطالعه با یادگیری بالای پنجاه در صد  و تندخوانی بپردازم . من در این مقالات  قصد دارم در مورد اینکه چطور می توانیم سرعت مطالعه ی خود را افزایش دهیم صحبت کنم و این راه حلها تماما عملی بوده و تنها با یادگیری و تمرین می توان به مهارت تند خوانی و افزایش سرعت مطالعه و افزایش یادگیری و تمرکز و افزایش حافظه رسید.
این مهارت ها را من در سمینارها و کاگاه های خود آموزش داده ام و نتیجه ای عالی که دانش آموزان و دیگر افرادی که در این کارگاه ها شرکت کرده اند گرفته اند گویای برتری این روش نوین است. وبه شما اطمینان می دهم که با استفاده از این روش سرعت خود را حداقل دو بابر افزایش دهید که فقط با تمرین و تکرار این امر میسر است. بقول استاد عزیزم محمود معظمی توانا بود هر که تمرین کند.

اطلاعات فراوان

امروزه بخاطر افزایش اطلاعات و وجود اطلاعات فراوان و کمبود وقت و زیاد بودن منابع نمی توان آنجور که باید به مطالع بپردازیم و یا اینکه در مدسه و دانشگاه بخاطر کمبود وقت و فشردگی امتحانات ما را دچار مشکل می کند و گاها ما را دچار استرس و نگرانی می کند .

امروزه در جوامع پیشرفته مثل امریکا و ژاپن و دیگر کشورها سرعت مطالع و یادگیری بسیار بالا است به طوری که در آمریکا سرعت مطالعه دانشجوهای آنها 800 تا 1000 کلمه در دقیقه است و در ژاپن 1000تا 1200 کلمه در دقیقه است.و طبق تحقیقات و نتایجی که از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به عمل آمد سرعت مطاله دانشجویان این دانشگاه 150 تا250  کلمه در دقیقه است. در جهان نیز کسانی هستند که رکورد های بسیار بالایی دارند که 3850 کلمه در دقیقه با درک بالای 80 درصد می خوانند که یک فرد آمریکایی است .

یادگیری بر اساس عملکرد مغز

اما قبل از این که به روشهای افزایش سرعت مطالعه و تند خوانی بپردازیم درمورد عملکرد مغز و ذهن می پردازیم تا بدانیم چگونه مغز ما یاد می گیرد و مطالب را بیاد می آورد.دوستان عزیزم دانشمندان طی تحقیقاتی به این نتیجه رسیده اند که آدم بی استعداد و جود ندارد بلکه مسیر عصبی برای انجام کار برای او شکل نگرفته است .به همین خاطر است که بسیاری از افراد در بعضی از امور به مهارت رسیده اند و بعضی نه.

مغز ما از دوبخش  برای یادگیری تشکیل شده است که یک بخش آن را مغز خزنده و قدیمی میگوییم که کار ان این است که اگر می خواهیم کاری را انجام دهیم می گوید اگر مهارت داری انجامش بده اگر نه بیخیالش شو.نحوهی کارکرد این بخش از مغز چگونه است؟

بگذارید با مثالی به شما توضیح دهم .اجداد ما زمانی که غار نشین بودند وقتی به نا شناخته ای می رسیدند و می دیدند یا از آن فرار می کردند و یا به آن حمله می کردند به این صورت که اگر احساس می کردند زورشان به این موجود می رسید حمله می کردند و یا اگر زورشان نمی رسید   می ترسیدند فرار را بر قرار ترجیح می دانند.

مغز جدید و قدیم

مغز ما هم همینگونه عمل می کند در رابطه با یک موضوع جدید یا جبهه می گیرد و مقاومت می کند و یا از موضوع فرار می کند. اما بخش دیگر مغز ما به که ما به آن مغز یادگیرنده می کوییم همیشه در حال یادگیری و تجربه کردن موضوعات جدید است و دوست دارد چیزهای جدید یاد بگیرد . این به ما بستگی دارد که بگذاریم کدام قسمت از مغز ما فعال شود و به کدام قسمت اجازه دهیم که تصمیم به گرفتن اوضاع به دستش بگیرد.

مغز جدید و قدیم

وقتی ما می خواهیم مهارت جدیدی به دست بیاوریم همانطور که گفتیم باید مسیر عصبی آن ساخته شود و مهارت آن را بدست آوریم که مهارت باآموزش و تکرار و تمرین بدست خواهد آمد.وقتی ما می خواهیم کار جدیدی را یاد بگیریم سلولهای عصبی ما کهکار انتقال اطلاعات را بر عهده دارند در ابتدای عمر به سختی می توانند اطلاعات را انتقال دهند که هرچه ما در مورد یک موضوع تمرین و مهارت پیدا کنیم سرعت انتقال افزایش پیدا کرده و ما راحت تر این کار را انجام میدهیم .

بیاید یک مثال برایتان میزنم که بهتر متوجه این عمر شوید .دونفر را در نظر بگیرید که در حال بازی با توپ هستند و توپ را برای هم پرتاب می کنند و ابتدا فاصله ی انها از یکدیگر زیاد است و به سختی می توانند توپ یکدیگر را بگیرند . حالا فرض کنید این دونفر هر بار که توپ را برای یکدیگر پرتاپ می کنند فاصله یخود را به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر می کنند که باعث می شود راحت تر توپ یکدیگر را برای هم پرتاپ کرده و بگیرند تا جایی که به هم نزدیک می شوند و دیگر بدون نیاز به انرژی خاصی توپ را به یک دیگر می دهند . مسیر عصبی نیز دقیقا به همین گونه عمل می کند و ساخته می شود.

مجتبی مرادی_ مسیر عصبی
مسیر عصبی

ما این دوره ها را بر اساس عملکرد مغز طراحی کرده ایم و طبق تحقیقات دکتر مایکل مرزنیچ که یکی ازبهترین و عالیترین محققین در حوزه ی نوروساینس و علوم اعصاب در دنیاست پای ریزی کرده ایم .برای اینکه موضوع را بهتر درک کنید این فیلم را ببینید:

سه هرمون وجود دارد که باعث افزایش یادگیری و تند خوانی ما میشود که بعد از ترشح آنها یادگیری به چندین برابر می رسد که اگر این هورمونها نیز کم شوند سطح یادگیری پایین خواهد آمد که عبارتند از :

  • استیل کولین :که هنگامی که روی یک چیز تمرکز و توجه می کنیم ترشح می شوند.

  • نوراپی نفرین:که هنگامی ترشح می شود که کار جدیدی را می خواهیم شروع کنیم ترشح می شود.

  • دوپامین: وقتی این هورمون ترشح می شود که از انجام یک کار نتیجه یمثبتی گرفته باشیم که باعث افزایش سطح یادگیری ما می شود.

روش مطالعه

برای مطاله کردن  ویاد گیری و تند خوانی هفت مرحله وجود دارد که بعد از طی این مراحل ما می توانیم خیلی راحت یاد بگیریم به خاطر بسپاریم و در فواصل معین مرور خیلی سریع داشته باشیم  وتند خوانی فوق سریع داشته باشیم که در زمان و یادگیری ما را از دیگران بسیار جلو می اندازد.

پیش خوانی اولیه

شما هنگامی که می خواهید ماشینی خریداری بکنید ابتدا به نمایشگاه رفته و درنمایشگاه ،ماشین مورد نظرتان را بر انداز می کنید و نگاهی اجمالی و کلی به ماشین می اندازید برای خواندن هم همین گونه است وقتی کتابی را می خواهید بخوانید ابتدای امر باید باید یک نگاه اجمالی به کتاب بیاندازید تا موضوع کلی کتاب برایتان مشخص شود به این گونه که تعداد صفحات را نگاه کرده نام نویسنده و پشت کتاب را بخوانید و همچنین فهرست را نگاهی بیاندازید که این امر نباید بیشتر از پنج دقیقه به طول انجامد.به این دلیل باید این کار را انجام دهید که مغز را آماده ی دریافت اطلاعات جدید بکنید و تند خوانی را استارت بزنید.

پیش خوانی ثانویه

شما هنگامی که اتومبیل ر پسندید و می خواهید که آن را به مکانیک و صاف کار و زیربند ساز نشان دهید تا از کیفیت ماشین آگاه شوید اطلاعات بیشتری را دریافت کنید تا آسوده خاطر از انتخاب خود شده و باآن ماشین خاطرات خوبی را داشته باشید و باعث راحتی و آسودگی شما شود .

شما در این قسمت باید دقت بیشتری در کتاب داشته باشید برای این کار یک فصل از کتاب را انتخاب کرده و یک مرور اجمالی روی آن داشته بخشی از آن را بخوانید و سرتیتر ها و تیترها را مورد

بررسی قرار دهید که این عمر بین یک تاپنج دقیقه بطول می انجامد که بستگی به نوع کتاب هم دارد.

بخش سوم

سوال گذاری

مغز انسان به اینگونه عمل می کند که دائما در حال پاسخگویی به سوالاتی است که ما می پرسیم و وقتی ما سوالی را ازکتاب دربیاوریم و بنویسیم مغز ما به دونبال جواب در صفحات کتاب خواهد گشت که به آن غلاب ذهنی می گویند که شما باید بعد از اینکه مرحله ی 1و2این مرحله را انجام دهید و پنج تا ده سوال از هر فصل از کتاب در بیاورید که گام مهمی در تندخوانی است.در کشور فرانسه از سال 1990 در کشور فرانسه قانونی تصویب گردید که باید برای مدارس و دانشگاه ها آموزش و پرورش قبل و بعد از هر فصل کتابها سوالاتی را طرح کنند تا یادگیری افراد افزایش یابد.

دوستان عزیز سطح یادگیری انسان به این گونه است که بعد از بیست دقیقه سطح یادگیری به شدت پایین می آید و بعد از ان یادگیری عملا اتفاق نمی افتد.شما می پرسید پس چکار باید انجام داد؟ راه حل این وضوع این است که درس و خوان را رها کرده و سه تا چهر دقیقه استراحتکی داشته باشید و بلند شده حرکاتی را انجام دهید.

و در ضمن اینکه سطح یادگیری هر فرد در زمانهای گوناگون متغیر است و در برخی ساعات انرژی بیشتری برای انجام کارها و یادگیری دارند . بعضی ها صبح زود انرژی بالایی دارند و یادگیری آنها نیز در همان ساعت است برای برخی ساعت هشت صبح تا ظهر است برای برخی بعد از ظهر است و برای برخی دیگر شب و نصف شب است .اگر می خواهید بدانید که شما دام ساعت بهتر یاد می گیرید ببینید که چه ساعت انرژی انجام کارها را داری ودوست دارید کار بیشتری انجام دهید.

اما یک مسئله ی دیگر وجود دارد و ان این است که روش یادگیری افراد باهم متفاوت است مثلا بعضی از افراد شنوایی هستند و با شنیدن یاد  می گیرند بعضی از افراد با دیدن یاد میگیرند و بعضی افراد با لمس کردن و انجام کار یاد می گیرند که باید به این موارد نیز توجه نمایید.

خوب تا اینجای کار درمورد شروع مطالعه صحبت کردیم و گفتیم که مغز ما چگونه عمل می کند ما در مقاله ی  بعدی به شما آموزش تند خوانی خواهیم داد اما قبل از ان باید شما پیش خوانی اولیه  و ثانویه را انجام دهید و سوالات مربوط به هر فصل را اماده نمایید تا شروع به تند خوانی کرده و تند خوانی برای شما نهادینه گردد.با ما همراه باشد.

ادامه دارد…

حل مشکلات دهه شصتی ها و کسب درامد از صفر

راه حل برای مشکلات دهه شصتی ها
سلام دوستان گلم امیدوارم حال دلتون عالی باش .
من قصد دارم درمورد اینکه دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها چه مشکلاتی دارن بپردازم و بررسی کنیم که این مشکلات اونها از کجا نشات میگیره و چه راه حلی برای این عزیزان که خودم هم جزئی از بچه های دهه ی شصتی هستم وجود داره بپردازیم.

چیکار کنیم؟

توی تحقیقات میدانی که انجام دادم خیلی از اونها نمی دونن که چه کاری باید انجا بدن و خیلی از اونها امیدی به آینده ندارن.مشکلات کار ،وضعیت معیشتی، نبود شغل مناسب و جالب اینجاست که خیلی از این عزیزان تحصیلات بالایی دارند که باتوجه به رشته ی اونها کار به اون صورت وجود نداره. بپردازیم.

مثلا دیدم که خیلی از اونها حاضر به ازدواج نیستند چرا ؟ چون اولا توقع ها بالا رفته دو خیلی از عزیزانمون شغلی که دلشون می خواد را ندارند و در نتیجه درامدی که می خوان رو ندارند و این امر باعث شده خیلی از اونها تن به ازدواج ندن از ی لحاظ دیگه اینه که وقتی دختران دهه ی شصتی و هفتادی ورود پیدا کردن به دانشگاه طرز تفکراتشون فرق کرد و با دید باز تری به زندگی نگاه کردن که اونها هم به همین واسطه تن به ازدواج ندادن .

خیلی ها وقتی دیدن با درس خوندن نمی تونن به ی زندگی شیرین دست پیدا کنن بی خیال درس و دانشگاه شدن دقیقا یه نفر مثل من که دانشگاه رو نیمه کاره رها کردم و به امید اینکه خودم زندگیم رو بسازم . من خدمت سربازی نرفتم اما از کار کردن عبایی نداشتم و خیلی آدم ریسک پذیری بودم و هستم.

بگذریم خیلی از این عزیزان به خاطر سختی هایی که کشیدن و چند سالی که با خدمت و درس درگیر بودن حاظر به انجام خیلی از کارها نیستند که البته حق هم دارند و باید به آنها حق داد.

ماجرای زندگی من

خیلی از این عزیزان واقعا نمی دونن که باید چیکار کنند تا تغییر ایجاد کنند یا دست به چه کاری بزنن.یک دوره ای بود که من دوچار افسردگی شدید شده بودم درصورتی که پیمانکار ساختمانی بودم و درامد خوبی داشتم که یک باره تمام زندگی برام تلخ شد .دیگران را مقصر میدونستم و میگفتم تقصیر این و اونه تقصیر فلان اداره اس .

اما منکه تا قبل از این اتفاقات تقریبا ادم موفقی بودم الان چه اتفاقی افتاده که من باید همچین اتفاقات را تجربه کنم منی که بخاطر شرایط خونوادگیم مجبور بودم از دوم دبیرستان کار کنم و همه اش روی پای خودم بودم .

چند وقت بعد از این ماجراها  یکی از آشناها و اقوام به من کاری پیشنهاد داد منکه بعد از ماجرای افسردگی و ورشکستگی دیگه نمی خواستم برم سمت ساختمون قبول کردم وشروع به آموزش دیدن کردم که همون نقطه ی عطفی توی زندگی من شد.فهمیدم که مسئول تمام اتفاقات زندگی من کسی نیست جز خودم و هیچکس نمی تونه برای من کاری بکنه .پس چیکار باید میکردم؟

شروع کردم به کار کردن روی خودم و توقعم را از دیگران بریدم خودم بودم و خودم .خیلی از دوستان و آشنا ها و حتی خونواده ی من منو مسخره می کردن می گفتن این حرفا یعنی چی ؟ من رویه ی زندگیم رو عوض کرده بودم و نمی خواستم مثل قبل زندگی کنم . ارزش خودم رو توی کارای قبلی نمیدیدم . من جزء اون آدمایی بودم که اگه مثلا یه کاری انجام میدادم ولی ازش خسته میشدم میرفتم سر یه کار دیگه بقول بزرگترا از این شاخه به اون شاخه می پریدم که البته خداروشکر می کنم چون تخصصایی که داشتم توی زندگیم خیلی کمکم کردن .

یادم میاد اصلا اهل کتاب خوندن نبودم اصلا حوصله ی خوندن کتاب را نداشتم تا این که دیدم اگه بخوام اینجوری ادامه بدم نمی تونم به اون زندگی که دلم می خواد برسم دختریا که دوست دارم بگیرم چون پولی نداشتم و اعتماد بنفسی برام باقی نمونده بود . تصمیم گرفتم جور دیگه ای زندگی کنم چون فهمیدم اگه بخوام مثل قبل فکر کنم و تصمیم بگیرم مثل قبل نتیجه می گیرم .

راه سعادت          

 

 

آموزش می تونه آدم را به درآمد برسونه اما خود آموزی می تونه آدمو ثروتمند کنه . شروع کردم به آموختن چیزایی که می تونه زندگیم را متحول کنه خیلی از کتاب های موفقیت رو خوندم اوایل فقط می خوندم ولی به اونها عمل نمی کردم این کار باعث شد ی مدت رشد کنم اما بعد یه مدت متوقف شدم .

توی یک سال تونستم به موفقیت ها ی فوق العاده ای برسم چون از هیچکس توقعی نداشتم و منتظر نبودم تا کسی برام کاری انجام بده .تصمیماتی که ما میگیریم آینده ما را می سازن به قول سهراب سپهری عزیز که میگه چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید .

هرلحظه جهان در حال تغییر و تحوله و ما اگه بخوایم منتظر دیگران باشیم تا کاری برامون بکنن ول معطلیم پس چیکار کنیم تو این وضع و اوضاع ؟ عزیزان من ما باید کارایی انجام بدیم که قبلا انجام نمی دادیم و طرز فکرمون را عوض کنیم و سعی کنیم روی خودمون کار کنیم چون راه سعادت و خوشبختی از آموختن می گذره ،راه سلامتی از آموختن می گذره راه ثروتمند شدن از آموختن می گذره .

من قصد دارم آخر این مقاله چنتا شغل رو که سرمایه آنچنانی نمی خواد را به شما معرفی بکنم .

ریسک پذیری

یکی از راه هایی که می تونه ما رو به درامد و پول برسونه ریسک کردنه اما نه به این معنی که جفت پا بپریم وسط رودخونه ای که نمی دنیم عمقش چقدره . اکثر افراد موفق ریسک پذیرن اما به این معنی که جای درست ریسک می کنن و جای درست سرمایه گذاری می کنن.

خوب لابد می گید ما پول نداریم که بخوایم سرمایه گذاری کنیم و یا یا اصلا تو این وضع و اوضاع میشه چه کاری انجام داد؟ هیچ می دونستین آخرین عامل برای اینکه بخوایم یه کاری را شروع کنیم پوله؟

روی چی سرمایه گذاری کنیم و چه کارکنیم؟

مهم ترین بخش توی سرمایه گذاری سرمایه گذاری رو خودمون هست چون ما را به شخص دیگه ای تبدیل می کنه و ذهن ما را برای ایجاد شغل و ایجاد ایده و عملی کردن اونها باز می کنه .

خیلی از افراد رو دیدم که با یه سری کارا پول در میارن که اصلا شاید خنده دار باشه؟نمی دونم توی اینستا دیدن که خیلیا میرن توی رستورانها ی مختلف و غذاهاشون رو تست می کنن و هم غذاشون رو می خورن و هم تبلیغ کار اونها رو انجام میدن نمی دونم اسم مستر تستر رو شنیدید یا نه که یه درامد عالی از این کار داره شما می تونید از این نوع تبلیغات بگیرید و هم درامد داشته باشید و هم لذت ببرید.

یکی دیگه از کارهایی که درامد خوبی داره و نیاز به سرمایه نداره اینه که توی تلگرام یا اینستا پیج ها و کانالهایی درست کنید که تبلیغات داخلش انجام میدن مثلا تبلیغات هر شهر مختص به خودشه که یه مبلغی از کسایی که می خوان تبلیغ کنن می گیرن و کارشون رو تبلیغ می کنن .مثلا من برای یکی از سمینارهام از این روش استفاده کردم که خوب نتیجه ی خیلی خوبی هم گرفتم و یه هزینه ای دادم و اونها برای من تبلیغ کردن اونها برای روزهای مختلف تعرفه های مختلفی می گیرند مثل مثلا تهران انلاین و امثال اینها که توی شهر مختلف از این نیازمندیها هست و قطعا شما هم می تونید همچین کاری انجام بدین.

یکی دیگه از شغلهایی که میشه با یه پول کم شروع کرد فروشنده ی بیمه های عمر هستش که شما رو اولا به یک فروشنده ی حرفه ای تبدیل می کنه و هم درآمد فوق العاده ای که می تونه به شما بده و شما می تونید درآن واحد چندین کار را انجام بدین و چندین شغل داشته باشید.

یکی دیگه از شغلهایی که می تونید از اون کسب درامد کنید پشتیبانی و طراحی سایت برای فروشگاهها و کسانی هست که می خوان سایت داشته باشن که یه درامد عالی می تونه داشته باشه .شاید بگید کسی هیچی از ما نمی خره.بزارید یکی از تجربیاتی که داشتم رو بهتون بگم .چندین ماه پیش که کارم رو توحیطه ی آموزش شروع کردم رفتم توی پارک و چیزایی را که یادگرفته بودم به بقیه فروختم و خیلی راحت کسب درامد کردم که البته طرز فروختن و صحبت کردن را آموزش دیده بودم .پس آموزش را خیلی جدی بگیرید.

اما دوستان عزیز خیلی راه وجود داره که ما بخوایم از اونها پول در بیاریم اما باید اموزش ببینید و روی خودتون و توانایی ها و استعدادها و علایقتون کار کنید و اونها را بشناسید و بتونید اونها رو ارائه بدید . آموزش دیدن هم دیگه مثل قبل نیست که هزینه بر باشه چرا این حرفا میزنم چونکه اطلاعات و آموزشهای رایگان خیلی به راحتی در اختیار همه هست.

دوستان من همه چیز از آموختن شروع میشه و تا نخواید آموزش ببینید و روی خودتون سرمایه گذاری کنید و هدف مشخصی داشته باشید مطمئن باشید هیچ اتفاق خاصی براتون نمی افته . از وارن بافت که یکی از ثروتمند ترین ادمای جهان هستش و بزرگترین سرمایه گذار دنیاست پرسیدن بهترین سرمایه گذاری چیه گفت بهترین سرمایه گذاری روی خوده .پس این نکته رو حتما بهش توجه کنید .

بیاید تصمیم بگیریم که مسئولیت تمام زندگیمون را گردن بگیریم و منتظر نباشیم کسی برای ما کاری انجام بده و  سعی کنیم زندگیمون را هدفمند بکنیم  و اگه پول می خوایم ثروت می خوایم خونه می خوایم یا هر چیز دیگه ای اوا هدف مشخص کنیم و در راستاش قدم برداریم حتی قدم های کوچیک کوچیک هر روز روی خودمون کار کنیم .

تنها راه حلی که برای جوونها مخصوصا بچه های دهه ی شصتی و هفتادی وجود داره آموختن چیزایه جدیدی هست که توی مدرسه و دانشگاه نگفتن و انجام کارهایی هست که به اونها علاقه دارن .

ادامه دارد…